برچسب:
نویسنده: یلدا بختیاری
برچسب:
نویسنده: یلدا بختیاری
میم بهم زنگ زد
گفت خیس عرق شدم. چقد بار داری!
اینجا باید بارهاتو خودت بیاری. باربری برات نمیاره
میدونی یاد چی افتادم؟
وقتی کارمو شروع کردم؛ پول نداشتم.
از هر چیزی پنج تا دونه خریدم. جمع خرید م اون سال شد یه کارتون کوچولو...
امروز پنج تا کارتون برای یه سفارش فقط دستم رسیده. چهار پنج تا گونی برای یه سفارش دیگه...
به میم گفتم من که میگم خدا رو شکر. یادته روز اول پنج تا دونه خریدیم؟
شاید میم یادش نیاد. ولی من یادمه...
برچسب:
نویسنده: یلدا بختیاری
برچسب:
نویسنده: یلدا بختیاری
برچسب:
نویسنده: یلدا بختیاری
برچسب:
نویسنده: یلدا بختیاری
برچسب:
نویسنده: یلدا بختیاری
برچسب:
نویسنده: یلدا بختیاری
به این قضیه ایمان اوردم پیشرفت یک شبه نیست.
تو صب از خواب بیدار نمیشی و میلیاردها رو نمیبینی.
تو یه روز از خواب پامیشی و میبینی همه ی اون یه تومن دوتومنا کم کم داره به پنجاه تومن نزدیک میشه.
شاید این سیر واقعی زندگیه.
شایدم نیست.
تمام تلاش هات جواب میده دختر
صبور باش و هم چنان در سکوت تلاش کن.
ترکیب امید و صبر جواب میده.
حتی اگه روزی ناامید شدی صبور باش.
برچسب:
نویسنده: یلدا بختیاری
برچسب:
نویسنده: یلدا بختیاری
برچسب:
نویسنده: یلدا بختیاری
برچسب:
نویسنده: یلدا بختیاری