هفته اخر مهرماه - تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 20:06
بدنم... بدنم...این بدن 75 کیلو بودن منو به خودش دیده. پشت کنکوری بودن. قرصای سیتالوپرام، افسردگی و پناه بردن به غذا!...این بدن تا جواب کنکور هنر بیاد، از 75 کیلو به 68 رسید. این بدن لاغر شد. چاق شد. رسید به 62 کیلو برای عروسی ش. این 62 بولدترین و کمترین وزنی بوده که این بدن با خودش حمل کرده. این بدن...
آداب خوش حسابی - تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 20:06
امروز به این فک‌کردممن شاید آدم بد قولی باشماما صادقانه هیچ کسی نمیتونه بگه خانم فلانی بد حسابه...سر موعد دقیق قسط میدمسر موعد اجاره میدم و تا الان فقط یک بار شده که دیر کنم...یکی از همکارا برام چاپ زد. نیم متر چاپ رو‌حساب نکرد. ینی ازم پرسید چند متر بود. گفتم اینقدوقتی چاپ دستم رسید چشمم گفت این بی...
از پنج عدد به پنج کارتون - تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 20:06
میم بهم زنگ زد گفت خیس عرق شدم. چقد بار داری!اینجا باید بارهاتو خودت بیاری. باربری برات نمیارهمیدونی یاد چی افتادم؟وقتی کارمو شروع کردم؛ پول نداشتم. از هر چیزی پنج تا دونه خریدم. جمع خرید م اون سال شد یه کارتون کوچولو...امروز پنج تا کارتون برای یه سفارش فقط دستم رسیده. چهار پنج تا گونی برای یه سفارش...
توصیه اخلاقی - تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 20:06
یکی از توصیه هایی که تاکید میکنم یاد بگیرید و به فرزندانتون اموزش بدید، پررو بودنه.پررو بودن نه به مفهوم بی ادب بودن. به معنای ممارست کردن تو چیزی که میخوای هستمیگی فلان مبلغ رو میخوام. پررو باش و براش بجنگمیگی دلم میخواد به فلانجا برسم. پررو باش و بجنگحتی اگه تمام جنگیدن تون باعث بشه که نرسید، ولی ...
جعبه ی استرس زا - تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 20:06
اون کاری که نوشتم براش هشت سال صبر کردم و با صلوات بر محمد و ال محمد فرستادم ش برای چاپامروز دستم رسیداز خودم فیلم گرفتم. خوشحال بودم؟بلهههههههههههبه اون همکار چاپخونه ای ام پیام دادم و گفتم سلاام خانم ک.ممنونم ارتون. کار همون رنگ و با همون برشی یود ک میخواستم. ارزش این همه ازمون و خطا رو داشت...گفت...
فروپاشی - تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 20:06
حقیقتا هی تلاش میکنم به روی خودم نیارم که دچار فروپاشی شدم. ولی خب فرومی پاشم.چرا؟چون خودمو مقایسه میکنم.چون میبینم من و اقای ایکس جفتمون همسنیم.اما من هنوز دویست میلیون ندارم!!میبینم من هنوز دفترم توی کوچه ست و پاخور بر خیابون رو ندارهاین موضوع ناراحتم میکنه. بعد دوباره میبینم من هم پیشرفت هایی کرد...
فهم - تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 20:06
وقتی کاسبی، شروع میکنی به لینک خوردن با ادمای مختلفگاهی واقعا جالبنگاهی نیم ساعت باهاشون تعریف میکنیگاهی در سه دقیقه ی اول متوجه میشی طرف تعطیلهگاهی متوجه میشی این شخص چند چنده!متوجه میشی کدوم مشتری داره تلاش میکنه لاس بزنه و کدوم مشتری واقعا داره باهات تعریف میکنه.و تموم این فهمیدنا مستلزم زمانه.زم...
مردا حافظه دارن - تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 20:06
امشب یه بنده خدایی اومد کارت چاپ کنهمن سه سال پیش دیده بودمشینی فقط حافظه ش!!!گفت خانم یکی دگ اینحا کار میکرد؟گفتم نه!گفت اخه اون عینک داشتگفتم خودمم، چشامو عمل کردمگفت صورتتون خیلی لاغر شدهمن همه جام عروسی بود ولی لبخند مودبانه زدم :)رسیدم به ۷۰ کیلوبعد با چت جی پی تی رژیم غذایی مو شروع کردمفک میکن...
صبر - تاریخ: 1405/5/11 ساعت: 20:06
به این قضیه ایمان اوردم پیشرفت یک شبه نیست. تو صب از خواب بیدار نمیشی و میلیاردها رو نمیبینی.تو یه روز از خواب پامیشی و میبینی همه ی اون یه تومن دوتومنا کم کم داره به پنجاه تومن نزدیک میشه.شاید این سیر واقعی زندگیه. شایدم نیست.تمام تلاش هات جواب میده دخترصبور باش و هم چنان در سکوت تلاش کن.ترکیب امید...
برف ۱۰_ من واقعا کجا به دنیا اومدم؟ - تاریخ: 1401/10/10 ساعت: 14:43
برف ۱۰_ من واقعا کجا به دنیا اومدم؟ جایی ک قبلا با پدر مادر زندگی میکرد، آسمانش برف داشت. نه همیشه. اما داشت.جایی ک هستیم، مناطق گرمسیری ست. برف را اصلا نمیشناسد.تازه دیروز میم گفت، وقت بخاری شده! هفده آذر هوس بخاری کرده!و خانه ی مامان بابا، از اواخر شهریور بخاری دارد تا اواسط فروردین...میدانی خداون...
برف 11- دستگاه پیکسل زن - تاریخ: 1401/10/10 ساعت: 14:43
روز گذشته، به دنبال دستگاه پیکسل زن بودم. از همکاری که برای اولین بار، پیش او در این شهر کار کرده بودم، کمک خواستم. مرد مهاجرت کرده بود. اما وسایلش مهاجرت نکرده بودند...مرد با خواهرش هماهنگ کرده بود. و من خودم را در عجله ای ترین حالت ممکن میدیدم. محل کارم سابقم همانجا بود. کنار مغازه ی مرد خانه مرد ...
برف ۱۲. چالش با مشتری ، برای دومین بار داد زدم - تاریخ: 1401/10/10 ساعت: 14:43
چند شبه زمان خوابم به هم ریخته. و خب واقعا روی اعصابم فشار میاره. یه مشتری ای اومد، حدودا سی سال سن. و شیرازی بود. از روی لهجه ش میفهمیدم.بعد تراکت میخواست. و بنر و سردر مغازه.هر باربا هر تعریف، قیمتی از زندگی ش رو برام میگفت. و خب من همیشه در سکوت گوشش میدادم. اصولا فهمیدم بیشتر ادم ها احتیاج دارن ...