خرید بک لینک

میم بهم زنگ زد

گفت خیس عرق شدم. چقد بار داری!

اینجا باید بارهاتو خودت بیاری. باربری برات نمیاره

میدونی یاد چی افتادم؟

وقتی کارمو شروع کردم؛ پول نداشتم.

از هر چیزی پنج تا دونه خریدم. جمع خرید م اون سال شد یه کارتون کوچولو...

امروز پنج تا کارتون برای یه سفارش فقط دستم رسیده. چهار پنج تا گونی برای یه سفارش دیگه...

به میم گفتم من که میگم خدا رو شکر. یادته روز اول پنج تا دونه خریدیم؟

شاید میم یادش نیاد. ولی من یادمه...

برچسب: نویسنده: یلدا بختیاری تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 20:06

صفحه بندی